Haven
اسم تو یعنی «پناهگاه» — و تو دقیقاً همون بودی.
اینجا
همهچی دربارهی توئه؛ چون تو ارزشش رو داری.
نامهای که هزاران بار توی ذهنم نوشتم
سلامهیون،
میدونی، بعضی آدمها میان و زندگی رو قبل و بعدِ خودشون تقسیم میکنن. تو اون آدمِ زندگی منی. مرسی که نجاتم دادی. مرسی که وقتی همهچی تاریک بود، تو مثل یه چراغ کوچیک ولی محکم موندی و نگفتی «برو»، گفتی «بیا».
عاشقتم. به اندازهی تمام کتابایی که خوندی، تمام کدهایی که زدی، تمام گربههایی که دوست داشتی و تمام غذاهای کرهای که با دیدنشون دهنت آب افتاد. و میخوام بدونی که هیچوقت، هیچوقت نمیخوام از دستت بدم.
تو ارزشمندترین آدم دنیایی برای من. نه به خاطر چیزی که داری، به خاطر اینکه خودتی.
میخوام آشنات کنم با مهمترین برنامهای که تا حالا نوشتم
دنیای تو ، از نگاه من
حیوونات
tap to flipقلبت به نرمیِ گربههاست و به مهربونیِ همهی موجودات. هرکی که دوستش داشته باشی، خوششانسه — حتی حیوونات اینو حس میکنن.
دارک رومنس
tap to flipتو خودت قهرمانِ اون رمانهایی. فقط فرقش اینه که رمانِ ما پایانِ خوب داره — چون من هیچوقت از دستت نمیدم.
کدنویسی
tap to flipتو باگِ قلب منو فیکس کردی و دیگه هیچ crashی نداشت. بهترین commitِ زندگیم، لحظهای بود که تو رو شناختم.
کره و غذاش
tap to flipیه روز باهم همهی غذاهای کرهای رو امتحان میکنیم؛ از رامِیون داغ تا تُپوکی. من فقط سوسوی تو رو نگاه میکنم.
چرا تو everything هستی؟
چون وقتی کنارمی، حتی سختترین روزا قابل تحمل میشن.
چون خندهات بهترین صدای دنیاست و من حاضرم هرکاری کنم که بشنومش.
چون تو منو از خودِ من نجات دادی — و این یعنی هرچی دارم، مدیون توام.
چون با تو، «خونه» یه معنای دیگه گرفت. تو خونهی منی، Haven.
یه قلب که فقط مال توئه
— روش بزن —
تا الان ۰ بار بهم یادآوری کردی چقدر دوست داشتنی هستی